
تقدیم به تو که در حریم نگاهم به کعبه میمانی
نازنینم سلام
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در ان
شرط اول قدم آنست كه مجنون باشي
یک قلب کوچک و پر از درد و غصه دارم ، همین قلب یک عالمه آرزو و عشق درونش
نهفته است.... آرزوی به تو رسیدن و با عشق تو زندگی کردن...
چه لحظه زیبایی است لحظه ای که ما بهم رسیده ایم و آنگاه که دست در دستان هم
گذاشته ایم در کنار دریا ایستاده ایم و لحظه غروب خورشید را می بینیم ...
چه لحظه زیبایی است لحظه به هم رسیدنمان...
آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد ، چون برای رسیدن به آن همه چیز را
زیر پا گذاشته ام و قید همه کس را زده ام...
خاطرات گذاشته را از دلم سوزاندم به خاطر تو و در قلبم همه اسمها برایم
بی گانه اند و تنها تو را می شناسم ، قلب مهربان تو و اسم مقدست را....
تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم آنگاه آن
لحظه های سخت برایم چه آسان می شود!
می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست و هیچکس به جز تو لایق
این قلب پر احساس من نیست ....!
با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی ، با آرامش عاشقانه می نویسم از تو
که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم....
رفته ای تا بغض های نترکیده مرا بشماری ،بغض هایی که از پشت اشکهای نریخنه تو سر در آورده اند.
بیا تا مهربانی هایم برای خستگی هایت سایه بانی باشد ،بیا تا در زیر سایه سار نگاهت بلرزم .
می گویی نامه هایت را با رنگ دیگری بنویس ،اما نارنینم تو بگو لبخندت چه رنگ است ونگاه زیبایت را
با چه رنگ می شود معنی کرد وحجم دستهایت را با سردی کدام رنگ اندازه گرفت ؟نازنینم تو بگوبرای
نوشتن از مهر بانی هایت وتمام نوازشهایت چقدر رنگ می خواهم ؟مادرت به سلامت باشد می خواهم همیشه
بخندی .
ترا به خداوند می سپارم تا در زیر سایه سار باران وستاره لختی بیاسایی.





